تبليغاتX
دنیای لیلی
دنیای زیبای لیلی و همسری
سلاااااااااااااااام

از همه ی کسای که هوز میان اینجا و منو فراموش نکردن واقعا ممنونم

حقیقتش من اصلا فکرر نمیکردم که کامنت جدیدی داشته باشم اما وقتی بعد کلی وقت اومدم اینجا خیلی با خوندن پیام هاتون شاد شدم . آخه من سعی کردم با بچه هایی که تلفنشونو داشتم ارتباطمو حفظ کنم و از احوالشون بی خبر نباشم اما متوجه شدم که اینکار تو دنیای بیرون از وبلاگ اصلا جواب نمیده منم دلم شکسته بود اما حالا که میبینم هنوزم اینجا یه کسایی به یادم هستن کلی ذوق کردم

خیلی دلم می خواد بیام و بنویسم اما نمیدونم چرا اینقدر سخت شده

تروخدا این حرفم کسی رو ناراحت نکنه اما دیگه بیشتر دلم می خواد به خاطر خودم بنویسم

فقط خودم

چون وقتی نمینویسین می فهمین که ننوشتن خاطرات مثل از دست دادن یه گنج بزرگ و با ارزشه

در این لحظه که من در خدمت شما هستم ۲ عدد آمپول دردناک زدم و حسابی مریضم و الان در منزل مادر شوهری به سر می برم و اینجا دارن ازم پرستاری می کنن

مامان خودم حسابی درگیره چون مادر بزرگم قلبشو عمل کرده و من چون سرماخوردم نباید اون دوروبرا پیدام بشه و این موضوع غمگینم می کنه

علت سرماخوردگی منم سفر ناگهانی و ۴ روزه ی ما به شمال بود که خیلی خیلی خوش گذش اما خیلی هم یخ کردیم

چون ۱۲ نفره رفته بودیم شمال و امکانات ویلا کافی نبو و کلی سر این موضوع داستان داشتیم و جنگیدیم و خندیدیم و البته نصف بیشترمون سرماخورده و مفلوک به میهن بازگشتیم

این سفر برای من و همسری که سخخخخخخخخخخت درگیر مشکلات رستورانیم واقعا فرصت عالییی بود و سعی کردیم چند روز حسابی آرامش داشته باشیم

میگن اول هر کاری سخته خصوصا این کار که اینقدر هم ریسک داره اما کم کم یه ذره دارم کلافه میشم

اما از اون طرف هم ایمان دارم که بدون تحمل ریسک و تغییر زندگی آدم تکون نخواهد خورد

پس باز هم در کنار همسری می جنگم تا به هدف هامون برسیم

البته اعتراف می کنم این مدل کار با همه سختی ها و دغدغه هایی که داره برای من از کارمند معمولی بودن خیلی بهتره

خوشبختانه م و همسری این سیستم رو کاملا قبول کردیم و نمیزاریم اذیتمون بکنه

خوب آدم دغدغه هاش اینجئری خیلی زیاده احساس امنیت مالیش خیلی کم میشه و احساس مسولیتش خیلی زیاد

اما ما این حس ها رو دوست داریم

کلی با همسری فکرهای جالبی برای بازاریابی می کنیم کلی طرح میدیم که بعضی ها با شکست و بعضی ها با موفقیت اجام میشه

به هر حال اینجوری م و همسری خیلی بیشتر کار همیم

و م دلم می خواد باز هم ای جمله ی تکراری رو بگم که...هر روز که می گذره بیشتر از روز قبل عاشق تر میشم

ای همه احساس مسئولیت و حمایت همسری

ای همه هماهی و همکاریش

ای همه توجه و تلاشش

ای همه فداکاریش

اصلا اتظارشو داشتم

البته باید بگم که همسری هم معتقده که او هم اتظار ای همه درک از م نداشته و هر دو خیلی از داشتن هم خوشحالیم

من مدت هاست که علی رغم میل باطنیم اصلا فرصت غذا درست کردن ندارم و همسری اصلا با این موضوع مشکلی نداره و اصلا انتظارش رو هم داره

خیلی روزها خوه مو خیلی امرتبه و همسری وظیفه ی خودش می دوه که مرتب که خونه رو ه وظیفه ی من

ای چند شب که برای اولین با بعد ازدواجمون من سرماخورده بودم همسری خوابالوی من کل شب نیمه بیدار کنارم بود و هر دو دقیقه یکبار می گفت عزیزم خوبی راحتی

و اینا برای من کلی با ارزش بود

همسری با همه ی استرس و فشاری که داره تحمل می کنه اما اصلا از مهربونیش کم نشده و این خیلی خوبه

دقیقا یک هفته تا سالگرد ازدواجمون موده قرار این بود یه مهمونی نسبتا بزرگ مامانم بگیره و حالا با بیماری مادر بزرگم این غیر ممکن میشه

میدونم چه کار کنیم

اول گفتیم به یاد پارسال که فردای عروسی رفتیم کیش باز هم امسال بریم اما بعد دیدیم بهتره باریم او خاطرات فوق العاده ی پارسال یونیک باقی بموه و یه سفر تک و ویژه باشه برامون

اگه امسال هم بریم قشنگیشو از دست میده

بعد گفتم خوه مامان همسری مهمونی بگیریم اما دلم نیومد چون تا الان ماما همسری علی رغم اینکه از این جور پارتی ها خوشش نمیاد تو خونه اش باشه دو سه بار خوه رو گذاشته در اختیارمون حتی برای پارتی نامزدیمون هم اومدیم اینجا و دیگه دوست ندارم مزاحم مادز شوهرم بشیم

شاید باید مثل تولد همسری یه مهمونی جمع و جور تر تو خونه خودمون بگیریم

گرفتاری های مغازه اجازه نداد جشن رویایی مو رو امسال برگزار کنیم ایشالا سال های بعد برنامه ی عروسی دوباره رو انجام میدیم

این یک ماهی که بودم خیلی حرف ها برای گفتن داشت که الان دیگه گفتنش مزه داره

راستی دعوای شدید دو سه ساعته هم داشتیم که خوبختانه مثل بیشتر دعوا ها پایا عاشقانه ای داشت

خوشحالم که همینقدر هم تونستم بویسم

مرسی خدا جون بابت همه ی همه ی همه ی این احساس های خوبی که داریم

خدایا دلم می خواد همسری بدوه که م وافعا احساس خوشبختی دارم

خدایا دلم می خواد همسری هم به ادازه ی من آرامش داشته باشه و اوم احساس که خیلیییی خوشبخته

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 22:40  توسط لیلی  |