خیلیییییییییی
خیلییییییییییییییییییییی
خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی
دلم براتون تنگ شده
اینو از ته ته ته دلم میگم
الان که بعد هزار سال اومدم اینجا واقعا گریه ام گرفته
از اینکه دیگه نمی تونم بنویسم و چنین دوستای با ارزشی رو دارم از دست میدم واقعا گریه ام گرفته
مرسی از همه ی شماهایی که منو هنوز به یاد دارین و جویای احوالم هستین
لپ دونه دونتون رو از دور می بوسم![]()
![]()
امااااااااااا
وای دوستام اگه بدونین لیلی بانو ی بیچاره چه روزهایی رو گذرونده !!
بعد خرج مقادیر زیادی پول و کلی استرس و بدبختی رستوران فسقلیمونو راه اندازی کردیم
و بنده در کمال ناباوری یهو به خودم اومدم و دیدم از صبح تا شب تو رستورانم
و هر کاری تو رستوران می کنم آب حوض هم می کشیم
بنده در نقش لیلی بانو میدیرت رستوران پا به اونجا گذاشتم اما الان هم منشی هستم هم مسئول کامپیوتر هم مدیر هم تو آشپزخونه هم رئیس ژیک ها هم رئیس صندوقدار ها هم مسدول تدارکات هم نظافتچی !و ...
همسری هم که بد تر از خودم
خیلی استرس و هیجان داره
بعضی روز ها غذا میمونه رو دستمون و بدبخت میشیمبعضی روزها هم همه ی غذاها تا قبل ۳ تموم میشه و ذوق مرگ میشیم
اما کلا بامزه است
من برای اولین بار در زندگیم دارم از کار کردن لذت میبرم
صبح ها با ذوق میرم سرکار
در واقع با همسری هم همکار شدیم و این خیلی بامزه است
کلی هم همکار دارم که اونا فکر می کنن من رئیسشونم
اما من واقعا همکارشونم و یه تیم کاری خیلی خوب شدیم
امااااااااا دیگه حالم از غذا به هم میخوره
تازه کلی هم بوی غذا گرفتم ![]()
شب با همسری میریم خونه و هر دو از خستگی بیهوش میشیم
مسری تصمیم گرفته حتما منو تا ماه بعد اخراج کنه
میگه تو حیفی اینجا بمونه اگه خودت بری سر کار خیلی بیشتر ژیشرفت می کنی
اما من واقعا اینجا و کارمو دوست دارم
اگه کسی اطراف میدون ولیعصر کار می کنه بگه خودم براش یه ناهار اختصاصی بفرستم
راستی قبل افتتاح رستوران ۳ روز رفتیم یزد
تنها چیزی که می تونم از این سفر ۳ روزه بگم اینهکه فقط لرزیدم و یخ زدم
رااااااااااااااااااااستی
اصل خبر یادم رفت
البته ممکنه آزی بهتون گفته باشه
دارم جاری دار میشم
اونم کی لیلی بانو حسووووود
از وقتی موضوع جار دار شدنم پیش اومده فهمیدم خیلی حسودم
کلی هم همسری داره لوسم می کنه که حسودی نکنم
البته هنوز نه به داره نه به باره
اما همش میگم
اگه از من کلی خوشگل تر باشه چی![]()
که واقعا هم دختره خوشگلیه
اگه از من کلی خوش هیکل تر باشه چی![]()
که واقعا هم خیلی قد بلند و خوش هیکله
اگه بیشتر دوسش داشته باشن چی
اینو هنوز نمی دونم
خلاصه خدا به دادم برسه
لطفا جار دار ها اصول اولیه جاری بودن رو به من یاد بدن
آیا باید خیلی باهاش مهربون باشم
آیا در نقش عروس بزرگتر باید هیچی تحویلش نگیرم
آیا باید در پیش خانواده شوهر زیرابشو بزنم
![]()
![]()
آیا باید از روی زمین محوش کنم
آیا باید حالشو بگیرم
آیا باید هیچی باهاش ارتباط نداشته باشم
آیا باید مانع سر گرفتن این وصلت بشم؟
آیا باید مثل یک دختر با شخصیت دست از سر جاری بردارم و به بدبختی های رستورانم برسم
اگه مادرشوهرم اونو بیشتر دوست داشته باشه خیییییلی غصه می خورم![]()
نکنه از این با سیاست ها باشه که آدم بدی باشه اما همه فکر کنن خیلی آدم خوبیه و همش منو حرص بده
نکنه مادر شوهرم اینا کارابیی که برای من نکردن برای اون بکنن
وای خیلی از خودم شرمندم که اینقدر بیشعورم
اما از وقتی فهمیدم هر شب دارم خواب این موضوع رو میبینم
آخه خیلی تو خانواده ی شوهر عزیز بودم اما اگه اون بیاد چی![]()
اه اه چقدر دختر لوسیم
راستییییییی
باورتون میشه که کمتر از دو ماه دیگه اولین سالگرد ازدواجمه
خودم که اصلا باورم نمیشه
اصلااااااااااااااااا باورم نمیشه
راستی این روزا اصلا هوا ی خانه ی کوچک ما ابری نمیشه و همیشه آفتابیه خدا رو شکر
همسری هر روز به خاطر اینکه همچین ریسک سختی رو قبول کردم و همراهشم کلی ازم تشکر می کنه کلی هم حرف های خوشگل میگه و من ذوق مرگ میشم
کلی این شب ها بعد کار پیاده روی می کنیم و یخ می زنیم
بچه ها تروخدا منو یادتون نره
آژی شمارمو داره بهش میگم به دوستامون هر یکی خواست شمارمو بده
از شنیدن صدای شما خیییییییییییییییلیییییییییییییی خوشحال خواهم شد
خیلی خیلی مواظب خودتون باشین
من زیاد نمی تونم بهتون سر بزنم
لپ تاپ خونه رو بردیم مغازه اونجا هم اینترنت نداره
خیلی به یادتونم تروخدا هر خبر خاصی شد به من بگین
اگه فری یا هلیا یا هر کی عروسی کرد یا هر کدومه شما نی نی دار شدین بهم بگین
نی نی روشن رو هم دورادور حواسم هست و دارم حساب می کنم کی به دنیا میاد
خوب دیگه من برم
دعا کنید ورشکست نشیم
بهم مسیج بزنییییییییییییییییین
زنگ بزنیییییییییییین
بیاین خونه موووووووووووون